تبليغاتX
نقش پرنيان
جمعه شانزدهم فروردین 1387
عشق به روایت سعدی

بنويسم از رنجي كه مي بريم؟يا از عشقي كه مي كشيم؟نگاه مي كنم به دايره ي رنج ها و مي نويسم از مثلث عشق ها...چه كسي فكر مي كرد سعدي هم عاشق باشد ...كه عاشقانه داشته باشد؟درست مثل تو...خود خود تو...چه كسي فكر مي كرد سعدي هم درمانده شود؟خب هيچ كس يادش نبود كه سعدي، هر چقدر هم كه سعدي باشد آدم است ديگر.

راهي به جهنم باز كن.خسته از تكرار اين خوشبختي بهشتيانه ي ناملموس...از رنجي كه مي كشيم به دوش...

+ نوشته‌ی سمیرا.
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
گول نخور

نگاه مي كنم و نمي بينم.گوش مي كنم و نمي شنوم.فكر مي كنم اما،حواسم نيست.

بلند فكر مي كنم:اگه زندگي جدا كوه باشه،به فكر ديگران بودنش خيلي مسخره است.

حواسم هست و از ميان ِ اين همه تشخيص مي دهم.

 

+ نوشته‌ی سمیرا.
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
لبخند بزن كه خدا را ديدم

 

لبخند بزن.هر دو در تخصصشان ترسناك مي شوند و خطرناك.

 كه خدا را ديدم.رذالت مال مردهاست و مكارگي كار زن ها.زن استعداد غافلگيري ندارد،مرد نبوغ حيله گري.

 

+ نوشته‌ی سمیرا.