تبليغاتX
نقش پرنيان
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
توضيح واضحات

 

"اول"
بعضي ها اصلا شكل خودشان نيستند.بعضي ها خيلي بهترند و بعضي ديگر خيلي بدتر،از خودشان.آدم مي ماند كدام رو واقعا "خودشان" است.آنچه كه مي بينيم يا آنچه كه به ما نشان مي دهند ؟

 

"دوم"
حسي كه آدم در كنار آدم هاي مختلف دارد از زمين تا آسمان فرق مي كند و اين اصلا غلو يا بزرگنمايي يا هرچي نيست.اين جدا صحت دارد.از ته دل براي بودن با بعضي ها ثانيه ها را شمارش مي كني و حضور بعضي معمولي ات مي كند و نبود بعضي ديگر را از صميم قلب آرزومندي.

 

"سوم"
وزن كلام مي دوني يعني چي ؟

+ نوشته‌ی سمیرا.
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
يكدست سفيد
بيا پارچه بشيم
تارش من ، پودش تو
 
+ نوشته‌ی سمیرا.
یکشنبه ششم مرداد 1387
براي يكي رفيق
بيا و بخند.
گوش كن و سكوت.
گريه كن و بمان.
نرو...نرو...نرو كه تو آخرين ستاره اي...واپسين نشانه اي...
با من حرف بزن و صدايم كن.
بگذار كه اندوه نابود كنم در حرمت سكوتت.


اما
وقتي كه آرام مي آيي، شيرين مي خندي،قشنگ سكوت مي كني،پاك نگاهم مي كني،
وقتي كه نمي روي،چون كه آخرين ستاره اي و واپسين نشانه،
وقتي كه با من و فقط من حرف مي زني و مرا به نام مي خواني،
وقتي كه تلخي ِ اندوهم را در چاي سكوتت آرام آرام حل مي كنيم و خودمان را به يك فنجان چاي شيرين دعوت ميكنيم،
يادت باشد ساعتت را به افق من كوك كرده باشي
مبادا كه دير برسي...

پ.ن:براي هر كي رفيق!

+ نوشته‌ی سمیرا.