تبليغاتX
نقش پرنيان
سه شنبه ششم اسفند 1387
فراموشش كردي؟

قهرمان حتي نخواست سخترين كار دنيا رو هم با من تقسيم كنه.خودش يه تنه هم شد آدم خوبه ي ماجرا،هم آدم بده.هم زد،هم خورد.هيچ كس نفهميد چه بلايي داره سر قهرمان مياد،هيچ كس هم نمي فهمه،شايد هيچ وقت.قهرمان خودش هم باورش شده بود كه جدا يه قهرمانه.راستش رو بخواييد اون يه قهرمان بود اما يادش رفته بود كه اول همه اونم يه آدمه.قهرمان قلبش رو فراموش كرده بود.نه اون چيزي كه شما دكترها بهش ميگين هارت،نه.اون چيزي كه ما تو فارسي بهش مي گيم دل.نمي دونست تو اون سينه دله،نه گل.

قهرمان...دلتنگم.

بدون شرح و بي ربط

+ نوشته‌ی سمیرا.