
صداي يكي به گوش مي آيد: آخرشه،پياده شين!
اوه!.بايد باز امضا كنيم اين صفحه ي آخري رو.صبر كن ببينم!باز هم بايد شهادت بديم كه 365 بار ديديم و شنيديم و بوديم؟آره اينا هست،اما بذار من بگم كه شايد 365 بار فراموش كرديم.فقط نگاه كرديم.تنها،سرد،از كنار هم گذشتيم.صداي يكي به گوش مي آيد:مسافران گرامي!ايستگاه پاياني مي باشد.لطفا پس ار توفق كامل قطار را ترك نماييد.
همين ها و دو سيب قرمز كه سبد چوبي را به خيال خود با هم تقسيم كرده اند و چيزي كم.هم چنان كه شنيده مي شود ترانه ي 365 روز كه رفت هنوز هم:Wish you were here