تبليغاتX
نقش پرنيان
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
كركره ها پايين،تعطيل
اين حس ِ خوب ِ آزادي،بي تعلقي،همچين دارد شيرينم ميكند كه...و اينكه چيزي ديگر وجود نخواهد داشت كه نگران داشتن يا نداشتنش باشم."داشتن" با همه ي ارزش هاي غير قابل انكارش،نگران كننده است.ترس آور است.ترس از دست دادن.هر چيزي.آدم وقتي چيزي نداشته باشد خيالش حداقل تخت است.

حس ِ خوب ِ لذت بردن از همين دقيقه ها كه،هستند،بي آنكه در فكر تغيير آنها باشي.حس خوبي است.حس ِ خوب ِ بي دين بودن(به سكون در ي).ديني به كسي نداشتن.و تمام حرفها را براي هميشه زدن.و حالا مي توان آسوده مردن.مي شود در تمام اين لحظات خوب دنيا را به پشيزي (و دقيقا پشيزي) فروخت و رفت.و اين رفتن گاهي چه حس خوبي است.

همه خواهيم رفت،من شايد كمي زودتر.

براي نقش پرنيان فكر مي كنم تا مدتي حرفي ندارم،همه را گفته ام و تكرار،حسهاي خوبم را از من مي گيرد.

+ نوشته‌ی سمیرا.