تبليغاتX
نقش پرنيان
دوشنبه چهارم آبان 1388
:|
در برابر تازیانه های پی در پی فرودآمده بر ذهن و روح و احساسش،دیگر تنها خیلی زود کبود می شود.دردی نیست.

از این می هراسد که سیستم عصبی اش از کار افتاده باشد.درد و شادی را حس نکند...

از این می هراسد که احساسش دیگر هیچ دردی را حس نکند.از این که دلش دیگر هیچ جا نلرزد.

از حاکم شدن "منطق محض" بر ذهنش می هراسد.

+ نوشته‌ی سمیرا.